کوثرکوثر، تا این لحظه: 15 سال و 9 ماه و 5 روز سن داره

دلبندم کوثر

تولد تو

از روزی که صدایت در وجودم طنین انداز شد،شتاب تپیدن قلبم رو به فزونی یافت امروز روز تولد توست و ما هر روز بیش از پیش به این راز پی میبریم که تو خلق شده ای برای ما تا زیباترین لحظه ها را برایمان بسازی . . . امروز خورشید شادمانه‏ ترین طلوعش را خواهد کرد و دنیا رنگ دیگری خواهد گرفت قلبها به مناسبت آمدنت خوشامد خواهند گفت فرشته آسمانی سالروز  زمینی شدنت مبارک . . .     سلام دخمل گلم.الان چند روزاز ت ولدت میگذره و من نتونستم خاطرات جشن تولدت رو برات بذارم  بالاخره کار خودتو کردی و لپ تاپو سوزوندی عکساتو نمیتونم برات بذارم برای همینم فقط خاطراتتو ثبت میکنم. روز قبل از تولدت ...
27 دی 1391

بدون عکس!

سلام دخملم.امروز اومدم کمی از خودت بگم.منتظر عکس نباشی که چیزی ندارم...گفته باشم!!! اول باید بگم که حسابی پر انرزی هستی و همچین قشنگ از خجالتمون درمیای(ماشالله!) بعدشم..تو مهدت حسابی شعر یاد گرفتی نمیدونی ؛شروع به خوندن که میکنی دقیقا ٣یا٤تا شعرو باهم قاطی میکنی تکیه کلامتم اینه:این چیه؟روزی هزار بار اینو میپرسی بعدشروع میکنی دویدن و مدام به منم میگی بدو بدوکن! تازه...شروع میکنی بازبون خودت به خودن بعد به من میگی:بخوت!یعنی بخون...فکر کن من طفلی باید چقدر فکر کنم تاباآهنگ تو یه چیزی بخونم که بیخیال شی ازلباس پوشیدنت نگم که میری سر کشوی لباست و هرچی رو میاری باید تنت کنم. خلاصه گلم...واقعا نمیتونم زندگی رو بدون ...
15 دی 1391

بدون عنوان

دیشب...شب یلدابود؛   ماهم مهمون داشتیم .مهدیه و مهدی با خونواده هاشون. وشماها هم تاتونستین خوردین : حسابی بازی کردین وخوش گذروندین.هرچند توهمنوز سرفه میکنی...یه دوره مریضی بد رو پشت سر گذاشتی.تب شدید کردی وحسابی ترسوندیم.اونم وقتی بابات نبود خداروشکرخاله وعموبودن.میگن همسایه ی خوب از هزارتافامیل هم بهتره. خلاصه ما بزرگتراهم حسابی گفتیم و خندیدیم. وبرای عموهم تولد گرفتیم! ...
1 دی 1391
1